شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۸ ,25 January 2020
0
Share/Save/Bookmark
۰
تاریخ انتشار : شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶ ساعت ۰۸:۵۳
روایتی تکان دهنده از اعتیاد دختر 27 ساله به شیشه و کراک
 
به سختی قبول کرده تا نخ کلاف سردرگم روزهای تاریکش را دوباره از نو بیان کند، بانوی جوانی که سه سال از عمرش را در زیر سقف‌های مقوایی شهر همراه با دلهره و اضطراب، سپری کرده است.
به گزارش عصرهامون، این روزها در حالی شاهد افزایش اعتیاد در بین افراد جامعه هستیم که این معضل در بین زنان بیشتر از مردان دیده می شود.
چه تصویر تلخی است که زن باشی اما خماری، زنانگی کردن را از یادت برده باشد؛ وقتی به جای مهر و ناز زنانه، صدایی خش دار پیدا کنی و در لابلای شادی های زنانه دیگران، چشمانت جز دود سفید چیزی را دنبال نکند.
به سختی قبول کرده تا نخ کلاف سردرگم روزهای تاریکش را دوباره از نو باز و سرنوشتش را بیان کند. بانوی جوانی که سه سال از عمرش را در زیر سقف‌های مقوایی شهر همراه با دلهره و اضطراب، سپری کرده است.
دستانش را در هم می فشارد، سکوت می کند و مدام به فکر فرو می رود، هر بار که می خواهد موضوعی را بیان کند، رنگ از رخسارش می رود.
گویا وقتی یاد آن روزها می افتد، همین که می خواهد سر صحبت را باز کند، اول یک دل سیر گریه می کند و بعد می خندد و می گوید: «بنویس، روزگار من گریه و خنده است،غم هایش زیاد بود اما حالا خنده اش زیاد شده».
دوستانش او را «طیبه» صدا می کنند، دختری بلند قامت که روزگاری برای خود نام و آوازه ای داشت اما اکنون اعتیاد و بی خانمانی کمرش را خم و او را آواره کوچه پس کوچه های حاشیه های شهر کرده است حالا به تنها چیزی که نیاز دارد محبتی است که کورسوی امید را در دلش زنده نگه دارد  که متاسفانه حتی خانواده اش دیگر حاضر به پذیرش او نیستند.
 
دختر همسایه مان باعث اعتیادم شد
این دختر جوان ۲۷ ساله زاهدانی که به واسطه دختر همسایه شان به اعتیاد مواد مخدر روی آورده است در گفت و گو با خبرنگار عصرهامون اظهار کرد: چند روزی بود که مهسا دختر همسایه کنار خانه مان که پای مادرش شکسته بود به دنبالم می آمد تا با وی به خانه شان بروم و درانجام کارهای منزل کمکش کنم.
وی ادامه داد: در حین انجام کارهای خانه که متوجه شروع دردهای مادرش می شد مقداری تریاک دود کرده و به محل مجروحیت مادرش فوت می کرد تا به واسطه آن درد پای مادرش التیام یابد برای این فوت کردن ها من نیز کمکش می کردم این ماجرا به گونه ای بود که اگر یک روز مهسا به دنبالم نمی آمد خودم به منزلشان می رفتم زیرا احساس می کردم چیزی کم دارم که با آن فوت کردن ها مشکلم حل می شود.
کمی مکث می کند و ادامه می دهد: خانواده ام که متوجه این جریان شدند با خانواده مهسا دعوای سختی به راه انداختند و من را هم تنبیه کردند، درابتدا پدرم هرکاری برای رهایی من از این بلای خانمان سوز کرد اما فایده نداشت ومن انگیزه ای برای ترک نداشتم تا اینکه با برادر و زن برادرم بحث مان شد و من از خانه بیرون زدم.
 
دلم برای آغوش مادرم پر می کشد
در همان اوضاع خماری اشک از چشمانش جاری شد و گفت: ۹ ماه است که دلم برای خانه و خانواده ام تنگ شده در این مدت پدرم فوت کرده و دلم برای آغوش مادرم پر می کشد چندبار به خانه رفتم اما برادرم مانع ورودم شد و من را پذیرش نمی کند حالا دلم برای مادرم تنگ شده و به شدت پشیمان هستم.
دقایقی به سکوت سپری شد پس از آن ادامه داد: در این مدت از مصرف تریاک به شیشه و کراک روی آورده ام و برای به دست آوردن هزینه مصرفم ضایعات آهنی و کارتن جمع آوری می کنم تا با فروش آنها شب را به صبح سپری کنم.
 
گرم خانه سپاه مامنی امن برای کارتن خواب ها و معتادان حاشیه نشین
طیبه با بیان اینکه شبهای زیادی با ترس و دلهره در پارک ها یا گوشه خیابان ها تا صبح سپری کرده است، افزود: یک ماهی می شود که به واسطه عده ای کارتن خواب به این محل که تحت عنوان گرم خانه سپاه برای کارتن خواب ها و معتادان حاشیه نشین است آمده ام و علاوه بر اینکه شبها سرپناه امنی دارم هر سه وعده شبانه روز  را نیز غذای رایگان می خورم.
وی در حالی از مسئولان درخواست کمک برای ترک و رهایی از دام اعتیاد را دارد که با انتقاد از طرز برخورد بد با معتادان در مرکز تله سیاه زاهدان گفت: سه ماه در تله سیاه روزهای سختی را سپری کردم حتی نتوانستم بابهبودی کامل اقدام به ترک مواد کنم.
شایان ذکر است صحبت های درج شده در این خبر از زبان افراد حاضر در شیرآباد بوده و پایگاه خبری عصرهامون در صحت و سقم مطالب ارائه شده هیچ گونه مسئولیتی ندارد.
انتهای پیام/
 
Share/Save/Bookmark
کد مطلب : ۱۰۰۸۶۶


ارسال