جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ,14 December 2018
0
Share/Save/Bookmark
۰
تاریخ انتشار : سه شنبه ۶ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۳۱
​گزارش میدانی عصرهامون از کمبود سیلندر گاز در شهر؛
زاهدان بدون گاز می سوزد/ وعده توخالی مسئولان گرمابخش منازل نیست
 
دوچرخه، موتور، فرغون و ماشین و حتی شانه های خمیده زن و مرد و پیر و جوان زاهدانی این روزها در حال سواری دادن به سیلندرهای سنگین و کمرشکن گاز است که در فصل سرما کمیاب شده و حکم طلا پیدا کرده است.
به گزارش عصرهامون، شهروندان سیستانی و بلوچستانی به خصوص در شهرستان زاهدان هر ساله با آغاز فصل سرما باید شانه های خود را آماده بارکشی کنند و از اینکه گاز به جای رحمت؛ زحمت شان شده است گلایه کنند. مردم استان سیستان وبلوچستان نه زبان اعتراض دارند و نه سودای اعتصاب. آنقدر مشکلات شان زیاد است که دیگر مجالی برای تحصن و اعتصاب و اعتراض برایشان باقی نمی ماند و ترجیح می دهند وقتی که بخواهد برای این امور صرف شود را در صف دیگری مانند بنزین و نفت سفید و حتی نوبت دهی دکتر صرف کنند تا سرما و بیماری و نداری بر مشکلات شان اضافه نکند.
همین سکوت و متانت مردمان سیستان وبلوچستان شاید دست مایه ای شده تا مدیران نیز کمتر به چالش کشیده شوند. امکانات با شدت کمتری روانه استان شود و دارایی ها نصیب استان هایی شود که نمایندگان مجلس آنها وقت فروشی نمی کنند و درگیر سیاسی کاری و طائفه گرایی و جناح بازی نیستند.
حرف های دخترک 11 ساله زاهدانی شنیدن داشت که دقایقی را با خبرنگار عصرهامون گفتگو کرد و گفت: 4 ساعت است که به همراه مادرم منتظر نشسته ایم تا ماشین گاز بیاید و یک کپسول بگیریم تا بتوانیم غذا درست کنیم.
پیرمردی که یک دستش را به فرمان دوچرخه و دست دیگرش را روی سیلندر گاز گرفته بود تا به زمین نیفتد نیز حرف های پردردی داشت. آرام آرام خودش را به انتهای صف طویل گاز رساند و به محض اینکه نفسش چاق شد سفره دلش را برای اطرافیانش باز کرد. سفره ای که نمکش بی خیالی مسئولان و نانش بی گازی بود.
"خدارحم" از این همه آمد و شد خسته شده بود و میگفت کار هر روزم این شده که یک سیلندر را روی دوچرخه بگذارم و به امید دریافت گاز راهی این خیابان و آن خیابان شوم و دست آخر هم دست خالی و ناامید راهی منزل می شوم.
پیرمرد می گفت مگر ما مردمان این کشور نیستیم؟! چرا باید در غم نداری و بیکاری و بیماری و بیچارگی گذران عمر کنیم تا اجل به
مردم سیستان وبلوچستان نه زبان اعتراض دارند و نه سودای اعتصاب. آنقدر مشکلات شان زیاد است که دیگر مجالی برای تحصن و اعتصاب و اعتراض برایشان باقی نمی ماند و ترجیح می دهند وقتی که بخواهد برای این امور صرف شود را در صف دیگری مانند بنزین و نفت سفید و حتی نوبت دهی دکتر صرف کنند تا سرما و بیماری و نداری بر مشکلات شان اضافه نکند.
سراغ مان بیاید؟! چرا مدیران استانی ما نمی توانند توزیع گاز را مدیریت کنند مگر ما کشوری غنی از ذخایر زیرزمینی نیستیم؟! حرف هایی از صادرات گاز هم زد که البته بیراه نبود.
حدود دو ساعت گذشت و خودروی حمل گاز هنوز به مکان بی نام و نشانی که مردم در آنجا انتظار می کشیدند نرسیده بود اما صدای بهم خوردن سیلندرهای گاز نشان می داد که صف در حال جلو رفتن است. با کمی دقت دریافتم شهروندانی که چندین ساعت در انتظار مانده بودند دیگر تاب و توان ایستادن نداشته و دست خالی و با زمزمه های تند و تیز که خطابشان مسئولان بود از صف خارج شده و راهی منزل و شاید صف دیگری می شدند و همین امر باعث میشد تا صف قدری تکان خورده و جلوتر برود.
جوانی که به گفته خودش بیشتر از 3 ساعت در صف ایستاده تعریف می کرد که حدود چهار ساعت قبل یک خودروی توزیع سیلندر گاز آمد اما تنها نیمی از خودرو گاز داشت و مابقی در طول مسیر با سیلندرهای گاز خالی جابجا شده بود. این خودروی گاز نصف و نیمه هم نتوانست دردی از مردم دوا کند و سئوالش این بود که سیلندرهای پر کجا تخلیه شده و به چه کسانی داده شده است؟!
سردی هوا کم کم بر مردم غلبه کرده بود و یکی پس از دیگری از بیم بیماری سرماخوردگی و تنگی نفس از صف خارج می شدند. آخر فضایی که برای حضور خودروی گاز مشخص شده بود دشتی از خاک و زباله بود و بادِ سردِ پاییزی گردو غبار و شن را به ریه هایشان هدایت می کرد.
شهروندان زاهدانی که تنها در همان صف گلایه می کردند می گفتند: مردم زاهدان از نگاه مسئولان کوچکترین قدر و ارزشی ندارند چرا که اگر چنین نبود لااقل باید مکانی مناسب برای توزیع گاز را انتخاب می کردند نه در این بیابان پر از خاک و شن.
شهروند دیگری هم می گفت: ما مردم زاهدان اگر اجر و قربی داشتیم لااقل یک تابلوی ساده در این مکان نصب می کردند تا بدانیم خودروهای گاز در چه ساعت هایی کار می کنند تا مدتها در صف معطل نباشیم و در آخر هم چشم مان به خیابان خشک شده و به خانه برگردیم. به راستی نصب یک تابلوی ساده برای اعلام ساعات کاری خودروهای گاز چقدر هزینه و زمان لازم دارد؟!
صدای همهمه و بلندتر شدن بهم خوردن سیلندرها نشان داد که بالاخره خودروی گازرسان به مکان مورد نظر رسیده است. مردم در حال دریافت گاز بودند که ناگاه یک خودروی وانت به صف نزدیک شد. راننده وانت که القصه رفاقتی هم با راننده خودروی گازرسان داشت چند تراول چک را تحویل راننده داد و حدود 30سیلندر گاز پُر را عقب خودروی وانت گذاشت و از محل دور شد. رفتن خودروی وانت همان و خلوت شدن صف همان و البته خالی شدن خودروی گاز نیز همان. زمانی که یک نفر حدود 30 سیلندر گاز را به یکباره دریافت کند
مردم زاهدان از نگاه مسئولان کوچکترین قدر و ارزشی ندارند چرا که اگر چنین نبود لااقل باید مکانی مناسب برای توزیع گاز را انتخاب می کردند نه در این بیابان پر از خاک و شن.
و برود دیگر سهیمه ای برای افراد دیگر باقی می ماند؟ به راستی دادن این همه سیلندر گاز به یک نفر منطقی بود؟ کدام خانه و آپارتمان است که در آن واحد 30سیلندر گاز خالی داشته باشد. مگر می توان چیز دیگری جزء عرضه سیلندر گاز در بازار سیاه را برایش تداعی کرد؟!

در اینجا بود که صدای اعتراض مردم بلند شد و کار به جایی رسید که خودروهای گشت انتظامی نیز وارد عمل شدند اما دیگر فایده نداشت. وانت که محل را ترک کرده بود و خودروی شرکت هم گازی برای تحویل دادن به مردم عادی نداشت پس دعوا بی فایده بود و مردم باز هم باید حداقل 3 ساعت دیگر در صف منتظر بمانند.
اما این بار انتظار قدری طولانی تر شد. خورشید در حال غروب کردن بود و هیچ تلفنی پاسخگوی مردم نبود که آیا خودروی دیگری برای خلوت کردن این صف خواهد آمد یا خیر؟ نه تلفن گویا نه شماره تلفن ثابت شرکت و نه هیچ فردی نبود که به این سئوال ساده مردم پاسخ دهد. این هم یکی از درخواست ها بود که به راستی چرا این حاجت ابتدایی شهروندان برآورده نمی شود؟!
انتظار دیگر فایده نداشت. خورشید هم غروب کرد و مردم این دیار یا باید به امید فردا شب را به صبح برسانند و یا دست به دامان امثال همان راننده خودروی وانتی شوند که تراول چک ها را داد و رفت. به منظور تکمیل گزارش خبری سیلندرهای گاز پرسوز و گداز، سری به دکه های سطح شهر زاهدان زدم. جایی که هر تعداد گاز از هر شرکتی که بخواهی وجود داشت. حتی نباید در صف ایستاد اما تنها شرطش این بود که باید پول خرج کنی. در این دکه ها اگر گاز بخواهی باید به ازای هر سیلندر 6هزار و900 تومانی معادل 18هزار تومان پول نقد پرداخت کنی. یعنی رقمی معادل دو و نیم برابر نرخ مصوب و قانونی. باز هم این سئوال مطرح می شود که مگر بر عرضه قاچاق و غیرقانونی سیلندر گاز در بازار سیاه هیچ نظارتی وجود ندارد؟! اصولاً چرا این تعداد زیاد دکه ای که باید مطبوعات توزیع کنند به عرضه آزادانه گاز و سوخت قاچاق روی آورده اند؟!
همه اینها سئوالاتی بود که مردم از مسئولان داشتند اما نه فرماندار زاهدان، نه معاون وی و نه مسئول شرکت  پرسی ایران گاز منطقه زاهدان پاسخگوی تلفن همراه خود نبودند تا جوابی به این مردم بدهند. شاید همه آنها در جلسات بررسی حل مشکل گاز باشند اما آیا این جلسات طولانی برای مردم مرهم می شود؟!
انتهای پیام/
 
 
Share/Save/Bookmark
کد مطلب : ۱۰۶۲۶۶


ارسال