سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ ,20 October 2020
0
Share/Save/Bookmark
۰
سیستان و بلوچستان از بدو انقلاب تا کنون شهدای گرانقدری تقدیم نظام مقدس جمهوری اسلامی کرده است که در این گزارش به معرفی شهدای شاخص استان در جنگ تحمیلی پرداخته ایم.
به گزارش عصرهامون، سیستان و بلوچستان از شمال تا جنوب مهد پرورش دلیرمردانی است که نام آن ها در تاریخ پر آوازه این دیار همچنان می درخشد.

دلاور مردان شیعه و سنی که در برابر تجاوز و زیاده گویی های دشمنان قسم خورده ایران اسلامی قد علم کردند و با تقدیم خون خود اجازه تعرض به خاک میهنشان را به هیچ قدرت منطقه ای و جهانی ندادند.

در این گزارش بر آن آمدیم تا شهدای شاخص سیستان و بلوچستان در جنگ تحمیلی 8 سال دفاع مقدس را معرفی کنیم.

شهید ابوالفضل جهانزاده

«ابوالفضل جهانزاده» در تاریخ 9/ 2/ 1341 در شهرستان« بیرجند» در خانواده ای متدین ،و مستضعف دیده به جهان گشود .از همان اوان زندگی به خاطر عشق و علاقه پدرش نسبت به اهل بیت و مداحی ،ایشان شیفته اهل بیت شده ،پیوسته پرچم ارادت و علاقه اهل بیت را بر فراز قلبش بر افراشته بود و همواره با پدرش به مساجد و حسینیه ها و اماکن مقدس می رفت . در سالهای کودکی به خاطر پار ه ای تحولات زندگی به همراه خانواده اش از «بیرجند» به «مشهد مقدس» مهاجرت کرد.« ابوالفضل» تا سن هفت سالگی در« مشهد» به اتفاق خانواده اش روزگار را به خیر و خوشی سپری می کرد تا اینکه مرحله رشد و بالندگی را با رفتن به دبستان آغاز کرد.

وی ضمن تحصیل در او قات فراغت جهت کمک خرجی پدر و خانواده اش دست فروشی می کرد .تا سال سوم دبستان کماکان در همان شهر اقامت داشت و سال چهارم را در شهرستان« زاهدان» در دبستان شهید «سید علی اندرز گو»(فعلی) به تحصیل مشغول شد ،دوره ابتدایی را در همین دبستان به اتمام رساند. از سن ده سالگی شروع به مداحی« امام حسین (ع) »کرد و زیر نظر پدر بزرگوارش به فرا گیری اصول مداحی و مدیحه سرایی پرداخت .

همزمان با شروع جنگ تحمیلی چندین مرتبه تقاضای اعزام به جبهه نبرد حق علیه باطل نمود ولی به دلیل نا امنی منطقه «بلو چستان» با تقاضای وی مخالفت شد.

در سال 1360 یکی از نزدیک ترین دوستان وی به نام شهید «محمد علی جعفری» به شهادت رسید که تاثیر زیادی در روحیه شهید گذاشت، به طوری که تصمیم قطعی گرفت تا عازم جبهه شود و در همین سال چند مرحله به همراه نیروهای اعزامی از استان به« اهواز» اعزام شد و در یک عملیات از ناحیه دست مجروح گردید.

خلبان شهید امیر مرادقلی

شهید امیر مرادقلی در سال 1335 در گلستان  دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی تا دبیرستان را در زادگاهش به پایان رساند و موفق به اخذ دیپلم گردید. سپس جهت استخدام در نیروی هوایی به تهران رفته و در آزمون ورودی خلبانی پذیرفته شد.

مدت هجده ماه از دوره آموزش خلبانی را در ایران سپری کردو برای تکمیل آموزش به کشور آمریکا اعزام شد واین دوره را با موفقیت به پایان رساند.و در مدت حضورش در آمریکا نمازش ترک نمی شد ، وقتی او نماز می خواند آمریکاییها فکر می کردند او در حال ورزش کردن است و شهید به آنها یادآور می شد که ورزش نمی کند بلکه در حال عبادت است.

شهید در عملیات های فراوان شرکت جست و سرانجام در تاریخ 21/11/1363 در هنگام مراجعت از ماموریت هواپیمایش دچار نقص فنی شد و سقوط کردو به شهادت رسید.

شهید حسینعلی عالی

سردار شهید حسینعلی عالی در محرم سال 1346 در روستای جهانگیر زابل در خانه ای عجین با عشق حسین متولد شد هنوز کودکی ورویاهای کودکانه را پشت سر نگذارده بود که پدرآگاهش مبارزه با طاعوت را به او آموخت اگر چه فرزند اول خانواده نبود اما خیلی زود مردانگی خود را نشان دادومسئولیت وسر پرستی از خواهران وبراداران کوچکتر را آنگاه که پدر به ماموریت می رفت به عهده می گرفت ،در کنار تحصیل به ورزش کشتی می پرداخت ودر هردو زمینه موفق بود .

حسین جوان اگر چه 14 بهار بیشتر از عمرش نمی گذشت اما دلش خدمت به انقلاب چون کبوتری در سینه می تپید .

اودر جستجوی حبل المتین الهی بود وبالاخره در جبهه های جنگ به آن چنگ زد او خیلی زود رسالت وتوانایی خود را شناخت ودر واحد اطلاعات عملیات بکار پرداخت .

در عملیات متعدد چون والفجر هشت،کربلا یک ،کربلا پنج حضور یافت در عملیات کربلا پنج مسئول محور و فرمانده اطلاعات عملیات لشکر ثارالله بود .

خصوصیات بارز این شهید مدیریت ،مسئوولیت پذیری،عشق به ولایت ،اطاعت و فرمانبرداری ،احترام وروحیه مشورت از خصوصیات ایشان بود شور وشوق فروانی در جبهه ها داشت وبا فروتنی همواره خود را خدمتگزار رزمندگان می خواند .

در انجام فرایض وعمل به مستحبات و قرائت قرآن ودعا کوشا بود ،او از کودکی خلوتها با خدای خود داشت و اعضای خانواده و دوستانش خاطرات فراوان از مناجاتهای او به یاد دارند حاصل این نیایشها وسوز گداز ها رسیدن به مرتبه مکاشفات ودرجات روحانی است که یاران خاص گاه از آن یاد می کنند.

شهید بر اثر تلاش و مجاهده و مراقبه نفس به درجه ای رسیده بود که آیات الهی را به عینه در همه جا مشاهده می کردوبه مصداق آیه ((یسبح للِّهِِ ما فی السموات وما فی الارض ))با زمین و آسمان و کوه وشت ر تسبیح خا همزبان می شدمهمترین نشانه این حضور دائمی در برابرمعبود (مرگ آگاهی)اوبوداو خودبارها به زمان مرگ خویش اشاره داشته است.

سرانجام این شهید عارف در عملیات کربلای پنج هنگامی که جان یاران را در خطر می بیند آخرین نماز خود را اقامه می کند و با فرش کردن تن برروی سیم خاردارراه برای رزمندگان می گشاید وبه این طریق به دیدار معبود می شتابد

سردار شهید  محبعلی فارسی

 سردار «محبعلی فارسی» درعملیاتهای مختلف جنگ از سال ۱۳۶۰ در کنار «حاج قاسم سلیمانی» و شهید «حاج قاسم میرحسینی»، قائم مقام لشکر۴۱ ثارالله در دوران دفاع مقدس نقش بی‌بدیلی را ایفا کردند.

وی از سال 1364به عنوان فرمانده گردان مستقل409 استان سیستان و بلوچستان منصوب و با درایت و فرماندهی  ممتازی که درعملیاتهای مختلف از وی دیده می‌شد، همواره از یاران صدیق فرماندهی لشگر41 ثارالله محسوب و سخترین  ماموریتها بر دوش وی و نیروهای تحت امرشان گذاشته می‌شد.

حاج «محبعلی فارسی» در تاریخ 31تیرماه 1367درحالیکه فرماندهی گردان 405 لشکر41 ثارالله را برعهده داشت، در محور اهواز خرمشهر با هوش و ذکاوت خویش درجریان عقب‌راندن نیروهای بعثی و جلوگیری از اسارت هزاران  نفر و در‌حال دفاع  جانانه در ایستگاه حسینیه، در شرایطی که بالگردهای دشمن از یک سو و نفربرهای نیروهای بعثی از سویی دیگر  بچه‌های گردان را به محاصره خویش در‌آورده بودند، پس از ساعتها مقاومت  به اسارت دشمن درآمد.

وی در دوران اسارت در اردوگاه  17و 18 تکریت، مدیریت و رهبری  بچه‌های لشکر 41 ثارالله را به نحو خردمندانه‌ای برعهده داشتند و در وحدت و صبر و بصیرت  آزادگان در برابر فشار شکنجه‌های سخت و طاقت‌فرسای دشمن نقش آفرینی کرد.

این جانباز و آزاده سرافراز، در آبانماه سال 69 به آغوش میهن اسلامی و خانواده وهمرزمان خود بازگشتند ولی بعد از آن دوران سخت رنجها و مشقات پس از اسارت وی به دلیل عوارض و جراحات شیمیایی از ناحیه ریه و کبد آغاز شد.

«حاج محب فارسی» طی چند سال اخیر بارها مورد درمان و عمل جراحی قرار گرفت و نهایتا ظهر روز سه‌شنبه 12 اردیبهشت‌ماه 96 پس از سالها رنج بیماری و جانبازی به شهادت رسید.

شهید حاج قاسم میرحسینی

میرقاسم میرحسینی در سال ۱۳۴۲ در روستای صفدرمیربیک در نزدیکی شهر زابل به دنیا آمد.

وی کوچک‌ترین فرزند خانواده حاج مرادعلی میرحسینی بود. میرقاسم تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در روستای جزینک به پایان رساند و برای ادامه تحصیل رهسپار هنرستان کشاورزی شهر زابل شد.

پس اخذ مدرک دیپلم در سال ۱۳۶۰ به عضویت سپاه پاسدارن درآمد و در واحد پذیرش مشغول به خدمت شد و پس از چند ماه کار و تلاش صادقانه و خالصانه برای گذراندن دوره عالی برگذیده شد.

با شروع عملیات بیت المقدس میرحسینی به عنوان معاون یکی از گردان‌های عمل‌کننده در این عملیات شرکت کرد. سرانجام پس از آزادسازی و فتح خرمشهر برای دوره آموزش تکمیلی فرماندهی رهسپار تهران شد و پس از فراگیری آموزش‌های لازم به تیپ ۴۱ ثارالله (ع) پیوست.

میرقاسم میرحسینی در سال ۱۳۶۱ به عنوان فرمانده گردان شهید مطهری منسوب شد و پس از شرکت در عملیات‌هایی چون رمضان و والفجر مقدماتی و با لیاقتی که فرماندهان در او سراغ داشتند او را به عنوان مسئول طرح و عملیات تیپ ۴۱ ثارالله (ع) منسوب کردند.

وی در عملیات والفجر یک از ناحیه کتف و صورت مجروح شد. در سال ۱۳۶۲ سنت حسنه پیامبر (ص) را بجای آورده و ازدواج کرد. این سرباز گمنام امام زمان (عج) در عملیات والفجر ۳ سه شبانه روز چشم به هم نگذاشت تا این عملیات را ساماندهی کند.

در عملیات والفجر ۴ نیز به همراه رزمندگان اسلام ارتفاعات دره شیلر و پنجوین را با یاری خداوند و رزمندگان اسلام تصرف کردند. وی در عملیات خیبر به عنوان فرمانده تیپ منسوب شدند و در این عملیات در جزیره مجنون پس از دلاوری‌های فراوان بر اثر بمباران شیمیایی دچاره مسمومیت گازهای سمی و مجروح شد و به پشت جبهه اعزام و پس از آن به تهران منتقل شد.

سردار میرحسینی هنوز از بند جراحات وارد شده رها نشده بود که به مناطق عملیاتی برگشت و در عملیات میمک شرکت کرد تا اینکه ارتفاعات میمک را فتح نمودند.

در سال ۱۳۶۳ مسئولیت طرح و عملیات لشکر ۴۱ ثارالله (ع) به او واگذار شد. او در عملیات بدر دو باره بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن بعثی از ناحیه پا به شدت زخمی شد.

در سال ۱۳۶۴ به زیارت خانه خدا مشرف شد و در همان سال ایشان به سمت قائم مقامی لشکر ۴۱ ثارالله (ع) معرفی شد. در عملیات والفجر ۸ پس از رشادت‌ها و شجاعت‌های نیروهای سپاه اسلام شهر فاو آزاد شد.

وی در عملیات کربلای یک که منجر به فتح ارتفاعات قلاویزان شد شرکت داشت و در کربلای ۴ که مقدمه کربلای ۵ بود خالصانه و شجاعانه جنگید و بعثی‌های ظالم را به همراه همرزمان خود از مرزهای کشور بیرون راند.

سرانجام این سردار رشید اسلام در سال 1365 در خاک مقدس شلمچه و در عملیات کربلای ۵ پس از ساماندهی نیروها در حین عملیات بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن به ناحیه پیشانی سر به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

شهید غلامحسن میرحسینی، برادر بزرگ‌تر شهید حاج میرقاسم است و وی نیز در سال 1366 به شهادت رسید.

شهید صفر سارانی

شهید صفر سارانی در سال 1323 در روستای جهان آباد سفلی شهرستان هیرمند چشم به جهان گشود،پدر این شهید بزرگوار از معتمدین و ریش سفیدان روستای جهان آباد به شمار می رفت.

صفر در سال 1344 عازم خدمت سربازی می شود و پس از پایان در سال 1346 از دواج می کند که حاصل این ازدواج هفت فرزند است.

شهید صفر سارانی برای دفاع از آرمان های مقدس نظام اسلامی عضو سپاه پاسداران می گردد و در لشکر 41 ثارالله خدمت می کند و در سنگر های مختلف حضور می یابد،خدمت به مستعضفان را برای خود عبادت می داند و همیشه وقت زیادی را برای خدمت به خلق سپری می کند.

شهید دوست‌علی خدری

دوست‌علی خدری در سال 1349 در روستای خدری از توابع بخش میانکنگی زابل در خانواده‌ای متدین و مذهبی چشم به جهان گشود. پس از پشت سر گذاشتن دوران کودکی وارد دبستان شد و تا سوم راهنمایی ادامه‌ی تحصیل داد.

خدری در حین انجام تحصیل به علت علاقه به انقلاب و اسلام و اکثر فعالیت‌های اجتماعی شرکت داشت. او برای ادای دینی که نسبت به انقلاب و اسلام احساس می‌کرد،‌ رهسپار جبهه شد و سرانجام در تاریخ 1/4/66 در عملیات نصر چهار در سن 17 سالگی در منطقه غرب کشور به درجه‌ی رفیع شهادت نایل آمد.

سردار شهید حاج حبیب لکزایی

سردار حبیب لک‌زایی  از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جنوب شرق ایران و جانشین  سپاه سلمان سیستان و بلوچستان بود.

وی متولد ۱۸ شهریور ۱۳۴۲ بود. پدر وی از روحانیون فعال و مبارز منطقه و اساتید حوزه و امام جمعه موقت شهرهای زابل، زهک و ادیمی می‌باشد.

وی بعد از پیروزی انقلاب، علاوه بر ایفای نقش فعال و تأثیرگذار در محرومیت زدایی از منطقه زابل و شرکت در برنامه‌های فرهنگی، به جهادسازندگی پیوست.

بعد از پیروزی انقلاب با سپاه همکاری داشت و در سال ۱۳۵۸ به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ملحق شد.

وی در ۸ تیرماه ۶۰ به عضویت سپاه پاسداران درآمد و در دوران جنگ ایران و عراق نیز در قالب لشکر ۴۱ ثارالله  چندین بار در جنگ حضور پیدا کرد. حبیب لک‌زایی در شرایطی به جنگ می‌رفت که فرماندهان تمایل بیشتری به حضور او در پشت جبهه و تلاش برای تقویت نیروهای اعزامی داشتند و بارها پس از ورودش به جبهه به دستور فرماندهان به عقب باز می‌گشت.

وی در سال ۶۷ در منطقه شلمچه به شدت مجروح شد، به طوری که ۴ روز در بی هوشی به سر برد او در اثر این مجروحیت‌ها جانباز ۷۷ درصد شد و ترکش‌هایی در ناحیه سر و گردن و چشم و قفسه سینه و دیگر جاهای بدنش، سال‌ها همنشین این سردار پرتلاش بوده‌اند.

شهید لک‌زایی از ابتدای جنگ تا درگذشت، مسئولیت‌های زیادی را برعهده داشت؛ از جمله: تک تیرانداز گردان کمیل لشکر ۴۱ ثارالله در دشت عباسحضور در جبهه با سپاه حضرت رسول (ص)تلاش فراوان برای جذب و اعزام نیرو به جبههتک تیرانداز گردان ۴۰۹ لشکر ۴۱ ثارالله در جنوب اهوازمسئول اکیپ گشت پایگاه زابل مسئول بسیج پایگاه زابل در سال ۶۱فرمانده حوزه مقاومت نجف اشرف بخش مرکزی زابل در سال  ۶۳مسئول ستاد گردان لشکر ۴۱ ثارالله در جنوب شلمچه در سال ۶۶کمک فراوان به سیل‌زدگان زابل در سال‌های ۶۹ و ۷۰نقش تعیین‌کننده در عملیات نصر ۳ در مقابله با اشراری که اموال عمومی سنگین را در سال ۷۰۰ از منطقه دزدیده بودند فرمانده سپاه زابل از سال ۶۹ تا ۷۹معاون هماهنگ کننده منطقه مقاومت سیستان و بلوچستان از سال ۷۹ تا ۸۶جانشین فرمانده منطقه مقاومت بسیج درسال۸۶جانشین فرمانده سپاه سلمان استان از سال ۸۷ تا هنگام شهادت.

او در طول جنگ ایران و عراق در عملیات فتح المبین و کربلای پنج حضور داشت و سابقه بیش از ۱۰۰۰ماه حضور در مناطق عملیاتی جنوب شرق کشور را دارد. همچنین در هشت سال دفاع مقدس مسئولیت نیروهای اعزامی از منطقه سیستان را عهده دار بوده‌است.

در آن زمان نیروهای اعزامی از استان‌های سیستان و بلوچستان و کرمان در موقعیت لشکر ۴۱ ثارالله قرار می‌گرفتند که فرمانده آن حاج قاسم سلیمانی (که در حال حاضر فرمانده قدس سپاه  پاسداران و دارای درجه سرلشگری است) و قائم مقام آن حاج قاسم میرحسینی (که در عملیات کربلای پنج شهید شدند) بوده است.


در تاریخ ۲۵ مهر۱۳۹۱، پس از تحمل ۲۴/۵ سال رنج ناشی از جراحات و مصدومیت‌های دوران جنگ در حالی که بیش از ۶۳ ترکش در بدن داشت، در بیمارستان بعثت نیروی هوایی ارتش در تهران درگذشت و پس از انتقال به زادگاهش، در  حسینیه شهدا و در گلزار شهدای ادیمی به خاک سپرده شد.

وی در تاریخ بیست و چهارم مهرماه (یک روز قبل درگذشت) از سوی آیت‌الله خامنه‌ای به درجه سرتیپ تمامی ارتقاء یافت.


شهید منصور برخوردار

شهید منصور برخوردار در سال 1341 در شهرستان زابل و در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود. او در 6 سالگی جهت تحصیلات به شهرستان زاهدان رفته و در آنجا دوران دبیرستان را تمام و پس از اخذ دیپلم به خدمت سربازی شتافته و در کرمان این دوران را سپری کرد و پس از بازگشت با عشق به رزمندگان اسلام و امام شهدا به میدان مصاف با دشمنان اسلام شتافت و سرانجام در روز 22 بهمن سال 1364 در عملیات والفجر 8 به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

وصیت نامه شهیدمنصور برخوردار با مادرش: مادر جان اگر میخواهی فرزندت آنی که بار گناهانش سنگین است راحت بمیرد گریه  مکن مادر خوبم احتمال۱۰۰درصد وجود دارد که جنازه ام به دست شما نرسد ولی بازهم صبور باش.

مطمئن باش که حضرت فاطمه زهرا(س) و مهدی زهرا(عج) مارا تنها نخواهد گذاشت،بعد مرگم به حرف های پوچ بعضی ها گوش مکن و صبور باش شاید از دوستانم کسانی زنده بمانند و خدمت شما آمدند،مادر خوبم ضجه و ناله نکنی سعی کنید به دوستانم روحیه بدهید و قدر آنها را بدانید چرا که اینان مردانه جنگیده اند.

شهید بسیجی علی رضا دشتی خویدکی

 این شهید بسیجی در سال ۱۳۴۵ در بیست و هفت رمضان در خانواده ای مذهبی و مستضعف در یکی از روستاهای اطراف خاش چشم به جهان گشود .

در آن منطقه زارعین حتی از عادی ترین وسایل زندگی محروم بودند. به همین خاطر شهید از همان کودکی طمع رنج و سختی زندگی را چشیده بود . و به هر طریق بود می خواست به این مردم محروم کمک کند . از نظر تحصیلات کلاس اول تا سوم ابتدایی را در یکی دیگر از دهات خاش فرا گرفت و ادامه آن را در خود شهرستان خاش تحصیل کرد.

تا اینکه در کلاس دوم راهنمایی تصمیم گرفت به جبهه برود و با کسب موافقت از خانواده اش با گروهی از دوستان بعد از اصرار زیاد اعزام شدند و دوران آموزشی را در زاهدان و کرمان فرا گرفت و بعد به جبهه حق علیه باطل روانه شد.

بعد از آمدن از جبهه دیگر به مدرسه نرفت به خاطر علاقه  فراوانی که به مکانیکی داشت . در این شغل شروع به کار نمود و بعد از چندین ماه در این حرفه استاد ماهری شد و به همین منوال چند سالی گذشت و  یکدفعه به جبهه می رفت و می گفت من از اینجا خسته شدم به جبهه می روم تا این خستگی روحی از من خارج شود.
او کمتر به مادیات فکر می کرد. به همین خاطر شب و روز برای خلق ستمدیده بلوچ زحمت می کشید . بدون اینکه حتی یک ذره به درآمدش فکر کند او عاشق بود ، عاشق خداوند و امام حسین (ع) ، به امام حسین خیلی عشق می ورزید و همیشه می گفت خون من از سرورم امام حسین (ع) و دیگر شهیدان رنگین تر نیست اگر ما به جبهه نرویم چه کسی می تواند جبهه ها را پر کند و مدافع این انقلاب باشد

آخرین اعزام او در ۹ آذر ۱۳۶۵ بود و بعد از دو ماه جنگ و ستیز با بعثیون در بهمن ۱۳۶۵ در منطقه شلمچه در عملیات کربلای ۵ به درجه رفیع شهادت نائل گشت و به آرزوی دیرینه اش که همان پیوستن به خیل شهدا و ادا کردن دین خود به انقلاب و امت شهید پرور بود رسید.



 دانشجوی بسیجی شهید رحیم داد کردی تمندانی

دانشجوی شهید رحیم داد کردی تمندانی فرزند اورنگ در سال ۱۳۴۶ در روستای تمندان دیده به جهان گشود و دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و برای تحصیل به شهرستان خاش آمدند و تحصیلات سه مقطعه ابتدای ، راهنمای و متوسطه را در همین شهرستان به اتمام رساندند و با شرکت در کنکور سراسری سال ۱۳۶۴ در مرکز تربیت معلم شهید مطهری زاهدان پذیرفته شدند که پس از دو سال تحصیلی موفق به اخذ مدرک فوق دیپلم شدند.

چون در آن زمان دولت عراق جنگ را بر ملت ایران تحمیل کرده بود و با علاقه بسیار زیاد که به انقلاب و میهن و رهبر کبیر انقلاب داشتند روانه جبهه جنگ شدند و آنچنان شور و علاقه زیاد به انقلاب و رهبر انقلاب اسلامی داشت که حاضر نشد حتی چند روزی را بعد از فراغت از تحصیل در کنار خانواده اش باشد.

همیشه می گفت نباید بگذاریم که انقلاب دست بیگانگان بیفتد و می خواهم از انقلاب اسلامی تا آخرین قطره خون دفاع کنم و در جنگ و نبرد حق علیه باطل به شهادت برسم و همان طور که می خواست در تاریخ ۱۹/۰۶/۶۶ خداوند به ندایش پاسخ داد و به آرزویش که همان شهادت بود رسید.


شهید  بسیجی محمود عباس زاده 

محمود عباس زاده فرزند محمد معروف به کنتاک در نیمه شعبان ۱۳۳۰ همزمان با تولد امام زمان متولد شد دو ماه قبل از تولد مادرش مرد نورانی را در خواب می بیند که به او می گوید نام فرزندت را محمود بگذار در یک سالگی پدرش براثر تصادف با ماشین به درود حیات می گوید.

با نداشتن پدر و سرپرستی مادر زندگی فقیرانه به سختی می گذشت مادر با رخت شوئی و زحمت کشی وی را به مدرسه فرستاد محمود در سن هفت سالگی نماز خواندن و عبادت خدا را شروع کرد نماش را اول وقت می خواند و در پایان هر نماز بلند بلند قرآن تلاوت می کرد و می گفت من عاشق خدا هستم کمی بزرگتر شد.

در موقع تعطیلات مدارس به کارگری و جمع آوری بوجه و خرج تحصیل را فراهم می کرد چون در دوران دبیرستان خفقان رژیم طاقوت را احساس کرده بود رو به مطالعات اسلامی و سیاسی آورده بود از کلاس سوم متوسطه در کنکور دانشسرای مقدماتی قبول شد و برای
ادامه تحصیلات به دانشسرای بندر عباس مراجعه و در همانجا با دوستان انقلابی پیرو اسلام و خط امام آشنا شد.

شبها به پخش اعلامیه می پرداخت در موقع تعطیلات دانش سرا به دانشسرا به علت اینکه در منطقه بلوچستان ساواک او را شناسائی کرده بود ، محمود برای کارگری و پخش اعلامیه های امام در یکی از شرکت های ساختمانی اصفهان مشغول به کار و پخش اعلامیه شد چون ساواک وی را شناسائی کرده بود با فروختن بلیط کارگری از اصفهان فرار کرد و خودش را به بندر عباس رساند.

به تحصیلات خودش ادامه داد تا پایان سال و با اخذ دیپلم به خاش آمد وی را در منطقه خاش بیشتر زیر نظر داشتند برای استخدامی آموزگاری خودش را به سروان انتقال داد و در سراوان هم وی شناخته شده بود وی را به بد ترین و دورترین روستای سراوان روستایی بنام کزور فرستادند.

بعد از چند سال آموزشگاری و تقاضای زیاد وی را به روستای کهن ملا و آخرین روستا مرکز بخش زابلی از توابع سراوان انتقال دادند، محمود با مختصر پولی که حقوق ماهیانه ۳۰۰ تومان جمع آوری کرده بود از زمان سربازی و سپاهی موتورسیکلت ایژکهنه ای خریداری کرده بود چون با موتور بهتر می توانست از روستا به شهر برود و اعلامیه های اسلامی دست نویس را پخش کند مزدوران ساواک یک بار در سال ۱۳۵۴ وی را با موتور سیکلت زدند که بعد از مدتی جراحات شدید خوب شد و جان سالم در برد.

در سال ۱۳۵۷ بود با مسافرتی که به زاهدان و شهرهای دیگ کرده بود و موج انقلاب اسلامی را از نزدیک و اجتماع مردم را دیده بود ، محمود مانند مرغی شده بود تازه از قفس پریده برای بیداری مردم این منطقه بیشتر فعالیت می کرد و با این موتور کهنه آرام نداشت و به هرسوی می رفت و اعلامیه های اسلامی را و گفتار امام را پخش می کرد.

تا اینکه سه روز قبل از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ از دبستان تقاضای مرخصی نمود و به خاش عزیمت کرد در بین راه و سرمای زمستان موتورش خراب شد تا اینکه نصف شب نزد خدا دعا می کند و می گوید خدایا عاشق تو هستم و آرزویم شهادت است مرا در این بیابان نمیران روز بعد نیمه روز بود ماشینی اتقاقی از آن خط عبور می کرد و او را به خاش آورد مادرش داد می زد و می گفت دنیا خوب شد آنچه می خواستم خدا به ما داد ما پیروز شدیم و در تاریخ ۲۵ / ۱۱ / ۵۷ محمود با گروهی از مردم مسلمان قیام می کند و گروهی از برادران نیروی هوائی که در پادگان خاش تبعید بودند را آزاد می گند.

 بعد از آن همان روز به زندان شهربانی حمله می کنند و درب زندان را باز و زندانیان را آزاد می نمایند و در روز ۲۶ / ۱۱ / ۵۷ همزمان با تولد حضرت محمد ( ص ) چون شنیده بود که ارتش طاغوت با مردم درگیری خواهند داشت جهت اطلاع کردن مردم بیگناه و جلوگری از مرگ احتمالی آنها در ساعت ۲ الی ۳ بعد از ظهر روز ۲۶ / ۱۱ / ۵۷ ارتش طاغوت جلوی حسینیه را به رگبار می بند که درجا شهید و به لقاءالله می پیوندد.

مردم که حادثه شهادت را دیدند از شدت ناراحتی می گریستند و از ترس جان پا به فرار گذاشته بودند و کسی وی را جمع نمی کرد تا اینکه آمبولانس بیمارستان می رسد و اور را به سردخانه بیمارستان انتقال و به خاک گذاشته شد و بعدها با همت خانواده آن شهید بر روی مزارش مقبره ای ساخته شد که از دور نمایان و خاطر شهداء را زنده نگاه می دارد با آرزوی توفیق شهادت برای همه مسلمانان جهان و پیروزی اسلام .


شهید سرتیپ خلبان محمدامین میرمرادزهی

شهید سرتیپ خلبان محمدامین میرمرادزهی درسال1332درخانواده ای متدین در روستای سیب از توابع شهرستان سراوان  دیده به جهان گشود، دوران ابتدایی را در روستای محل تولد و متوسطه را درشهرستان سراوان گذراند، عاشق خلبانی بود و پس ازمطلع شدن از پذیرش و استخدام هوانیروز ، دردانشکاه خلبانی نیروی زمینی ارتش به عنوان دانشجوی خلبانی هلیکوپترکبری پذیرفته شد.

دوران تحصیل را درتهران با موفقیت و بعنوان یکی از بهترین خلبانان و چتربازان گذراند ، دوره را به پایان رساند با شروع جنگ تحمیلی ازطریق ارتش با میل واشتیاق و افتخار درجبهه حضور یافت و در23تیرماه 1361بعنوان داوطلب و بدون اینکه نوبت پرواز او فرارسیده باشد در عملیات پیروزمندانه رمضان به اتفاق  4فروندهلیکوپترکبری به طرف خاک بصره عراق به پرواز درآمده که هلیکوپترش درنزدیکی بصره بوسیله نیرو های ملعون بعثی مورد اصابت موشک قرارگرفته و به فیض شهادت نائل شد هنوز پیکر مطهر وسوخته اش درخاک دشمن می باشد.


شهید یاسر بهشتی

شهید یاسر بهشتی در سال 1342 در بخش بمپور از توابع شهرستان ایرانشهر دیده به جهان گشود . تحصیلاتش را تا اخذ مدرک دیپلم در ایرانشهر به پایان رساند . در جریان انقلاب به صف انقلابیون پیوست و در حرکت های انقلابی علیه رژیم  در منطقه نقش به سزایی ایفا کرد.

پس از انقلاب همکاری گسترده خود را با نهادهای انقلابی که در منطقه بودند آغاز نمود. نخست در کمیته فرهنگی جهاد سازندگی شروع به فعالیت کرد .

پس با علاقه ای که به امام و انقلاب داشت به لبیک امام خود پاسخ داده و جذب بسیج شد و در واقع از پیشگامان اصلی و بومی بسیج در منطقه اش بود با توجه به وجود افکار گوناگون در آن زمان جوانهای زیادی را به عضویت بسیج درآورد.

همرزمانش چهره صمیمی و پرمحبت و لبخند بر لب او را در بسیج بمپور به خوبی به یاد دارند . هنوز کمتر از دوسال از پیروزی انقلاب نگذشته بود که ارتش عراق به ایران حمله کرد .جوانان کشور که با فرمان امام خمینی مبنی بر دفاع از دفاع و کشور ، وارد جبهه ها شدند .

یاسر هم با فرمان امام که فرمودند : دفاع واجب است به سوی جبهه ها بشتابید ، خودش را در جرگه دلیرمردان جنگ قرار داد . از همان روزهای اول جنگ پس از فراگیری آموزش های نظامی به جبهه ها رفت . وی در سال 1362 به عضویت سپاه پاسداران در آمد و مسئول تبلیغات و انتشارات سپاه استان شد . یاسر در همان سال سنت حسنه پیامبر را به جا آورد و ازدواج نمود .

وی در جبهه در قسمت مخابرات لشکر 41 ثارالله فعالیت داشت . ایشان در عملیات های متعددی شرکت نمود و سرانجام در تاریخ 20/10/1365 در عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه در سن 23 سالگی به آرزوی خود رسید و به فیض شهادت نائل آمد.


فرازی از وصیت نامه شهید یاسر بهشتی: برادرانم بروید به دنبال فرایض دینی راه وسلوک امیر المومنین علی(ع) نهضت خونین سید الشهداءکه انسان را به حرکت در مقابل حق علیه باطل در می آورد،عشق امام حسین (ع)را در قلب خود شعله ور کنید.

روحانی شهید رحمت الله بامری

روحانی شهید رحمت الله بامری فرزند مهیم متولد ۱۰ شهریور ۱۳۴۵ در روستای چاه محمد شهرستان دلگان به دنیا آمد.

تحصیلاتش را تا سوم راهنمایی در ایرانشهر و دلگان به پایان رساند و سپس وارد حوزه علمیه امیرالمومنین (ع) ایرانشهر و سپس حوزه علمیه امام جعفر صادق (ع) زاهدان و قم شد.

روحانی شهید رحمت الله بامری جهت تبلیغ انقلاب و اسلام چندین بار به مناطق محروم استان سیستان و بلوچستان اعزام شده بود.

در حین تحصیلات در حوزه علمیه قم وارد اداره اطلاعات کشوری شد.

از طرف این اداره چند بار به مناطق عملیاتی ۸ سال دفاع اعزام شد.

در نهایت در سوم آذرماه ۶۶ در منطقه عملیاتی اشنویه به شهادت رسید.

مزار این روحانی شهید در روستای چاه محمد شهرستان دلگان واقع شده است.

شهید سبیل اخلاقی

شهید سبیل اخلاقی دریکی از روزهای گرم چهارم خردادماه 1353 در خانه ی محقر روستایی خان محمد اخلاقی در نیک شهر استان سیستان و بلوچستان در خانواده ای از اهل سنت به دنیا آمد . با آمدنش شادی فضای خانه اخلاقی ها را پر کرد . مدتی نگذشت که سبیل جایگاه ویژه ای در میان اهل خانه پیدا کرد .

در آن زمان که محرومیت جا مانده از دوران ستم حکومت شاهنشاهی ، بر زندگی مردم سایه افکنده بود ، پدر سبیل برای امرار معاش کسب رزق حلال خانواده اش به شهرهای اطراف سفر کرد . از این رو سبیل بیش از هم سن و سالهایش به رشد عقلانی و اعتقادی رسیده بود .

او دیگر تنها مرد خانه شده بود . سبیل پس از اتمام دوران ابتد ایی برای اینکه بتواند باری از روی دوش خانواده بر دارد . همراه مادرش به کار کشاورزی پرداخت و مجبور به ترک تحصیل شد . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ،سبیل علارغم سن خیلی کم اش وارد بسیج شد وفعالیت چشمگیری از خود نشان داد . او در نگهبانی ها و ماموریت های محوله با تمام توان و علاقه حاضر می شد .

وفای به عهد از ویژگی های بارز سبیل بود او همواره تلاش می نمود تا بدون تاخیر در محل خدمتش حاضر شود .

سبیل اخلاقی عاشق امام خمینی (ره ) بود و شیفته کشورش . از این رو ندای نایب امام زمان (عج ) خویش را که فرمود . هر کسی که توانایی دارد و برایش تکلیف شده می تواند به جبهه های حق علیه باطل اعزام شود ، به جبهه برود را لبیک گفت و این تکلیف را برخود واجب دانست که به جبهه های حق علیه باطل و یاری رزمندگان دلیر و سلحشور اسلام راهی شود .

اما سبیل نیک می دانست که برای رفتن باید رضایت مادر را هم بدست آورد . مادر اما برای مرد خانه اش نگران بود . زیرا در نبود پدر همه دنیایش شده بود سبیل ، اما مادر راضی شد اگر چه همه زندگیش شده بود سبیل . او نیک می دانست که فرزندش شهادت در راه خدا را برگزیده و با ریختن خون امثال سبیل است که اسلام پیروز خواهد شد .

سبیل تکلیف خود را خوب می دانست و مادر هم سبیل اش را بدرقه کرد و کوله بار مردانگی سبیل را با دعای خیرش پر کرد . او می دانست که سبیل مرد خانه اش دیگر اهل ماندن نیست . او راهش را برگزیده بود و تنها توکل بود که مادر را ، آرام می کرد .

مدتی بعد از رفتن سبیل ، نامه هایش به دست مادر رسید، سبیل درنامه از مادرش خواسته بود تا بعد از شهادتش گریه ناله ناله نکند و تنها دعاگویش باشد که به شدت محتاج دعای مادرانه است ....
آری ! همرزمان شهید سبیل اخلاقی از او جزء مهربانی ، روحیه تقوی و اخلاق نکو هیچ چیز دیگر ندیدند تا حدی که تحت تاثیر رفتار سبیل قرار گرفته بودند .

شهید سبیل اخلاقی در نهایت عشق و دلدادگی به معبود در 19روز از بهمن ماه 1364 در هور العظیم با اصابت ترکشی به قلب پاک و معصومش آسمانی شد و به شهادت رسید . محل پیکر مطهرش در روستای گالینک است آخرین لحظات دلدادگی شهید سبیل اخلاقی ، جوانترین شهید و مبارزه از اهل سنت در آغوش همرزمان طعم تلخ جدایی را در کام همرزمانش بر جای گذارد .

به حق محرومیت و سختی شرایط زندگی و نبودن های گاه و بی گاه پدر ، لحظه ای شهید را از ارادت به نظام مقدس جمهوری اسلامی و پایبندی به ولایت فقیه جدا نکرد . در طول دوران دفاع مقدس حماسه ساز و جان برکف سیستان و بلوچستان با هر مذهب و آئینی که داشتند در صفوف اول مبارزان و منادیان جبهه ها ، به ندای رهبری لبیک گفته و به دیار عاشقان و میادین نبرد شتافتند . آری .

شهیدان بشئیه ی سیستان و بلوچستان رسم مردانگی را نیک به جای آوردند

شهید محمد انت

شهید محمد انت در ۱۳۴۵/۰۹/۱۶ و در شهرستان چابهار متولد شد.  وی شهید سرباز نیروی انتظامی بوده و سپس در تاریخ ۳۰/۸/۱۳۶۶ در مهران در حین نگهبانی در پایگاه بسیج که مورد اصابت ترکش خمپاره از ناحیه سر قرار گرفته و به فیض شهادت نائل گردیده است.

شهید محمد امین سپاهی

شهید محمد امین سپاهی در سال ۱۳۴۳ در ایرانشهر متولد می شود، پس از گذراندن دوران ابتدایی در بندر چابهار، عازم سراوان می شود. درسال ۶۲ در تاریخ ۱/۱۰/۶۲ به خدمت سربازی می رود که دوره آموزشی را در بیرجند سپری می کند و و عازم جبهه می شود و پس از گذشت ۹ ماه در جزیره مجنون در تاریخ ۱۳۶۳/۰۹/۰۶ در پانک دشمن بر اثر اصابت گلوله به فیض شهادت نائل آمد.
 
انتهای پیام/
 
Share/Save/Bookmark
کد مطلب : ۱۳۰۱۹۲


ارسال