يکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶ ,23 July 2017
0
Share/Save/Bookmark
۰
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۱۷
خاطرات خواندنی شهید زنده از پدر بسیجیان سیستان و بلوچستان
 
پدر شهیدان خدری گفت: شهید لک زایی هر بار من را می دید دستم را می بوسید کاری که پسر بزرگم خجالت می کشد انجام دهد.
به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت عصرهامون، غلامعلی خدری شهید زنده و پدر شهیدان عیسی و ابراهیم خدری که در زمان حیات سرداران شهید زیادی حضور داشتند خاطراتی خواندنی از سردار لک زایی پدر بسیجیان سیستان و بلوچستان عنوان کرد که در ادامه می خوانید: 
پدر شهیدان خدری با بیان اینکه من اگر يک شب بخوابم و ياد شهدا را بکنم و نام حاجي(سردار شهید لک زایی) را نبرم مسلمان نيستم، گفت: شهید لک زایی انسان بی تکبری بود با این خود پدر شهید بودند اما وقتی با هم دیدار داشتیم امکان نداشت دست من را نبوسد.
وی ادامه داد: بی تکبری ایشان را از این لحاظ می گویم که پسر بزرگم خجالت می کشد دستم را ببوسد اما ایشان این کار را با این که پیرمردی کهنسال و کشاورز بودم و خودشان سردار باز هم دستم را می بوسیدند و برایشان مهم نبود چه کسی آنجا حضور دارد.
خدری اضافه کرد: اگر يک نفر پيدا شود که بگويد من از ايشان ناراحت هستم، من حرفش را قبول نمي‏ کنم. 
این پدر شهید افزود: ایشان هر بار به زابل می آمدند به بنده هم سر می زدند در سفری هم که با هم به سوریه رفته بودیم با اینکه اتاق ایشان جدا بود ولی هر روز صبح به بنده هم سر می زد، بعد مي‏ رفت.
خدی با بیان اینکه خدا به حق امام حسین(ع) توفیق همنشینی با ایشان را برای ما عنایت کند، تصریح کرد: یک بار با سردار قاسم سلیمانی و محب فارسی به دیدنم آمده بودند که سردار سلیمانی از من خواست برایشان دعا کنم تا شهید شوند.
این شهید زنده با بیان اینکه در عملیات های خیبر، بدر، فاو ، شلمچه و جزیره مجنون حضور داشته، گفت: فرزندم عیسی در شلمچه شهید شد.
وی با بیان اینکه عیسی را شهید لک زایی به جبهه اعزام کرده بود، اظهار داشت: قبل از عیسی خودم به جبهه رفته بودم و 25 ماه در جبهه و جنگ بودم.
خدری با اشاره به تصویر شهادت شهید لک زایی تصریح کرد: کدام چهره آدمی وقتی از دنیا می رود این چنین است؟ این رنگ ، رنگ آدم بهشتی است.
وی با بیان اینکه خبر شهادت سردار شهید لک زایی را شیخ حسن داده بود، گفت:  شیخ حسن قبل از من مطلع شده بود و نگذاشته بود که به من مستقيم خبر حاجي را بدهند. بچه ‏ها هم ايشان را خوب مي‏شناختند، وقتي مي‏ آمد و براي فراخوان و جذب افراد به جبهه سخنراني مي‏کرد سخنرانیش صد در صد تأثير داشت. هر وقت اين‌جا مي‏آمد و صحبت مي‏کرد، هر بار 10، 15 نفر براي جبهه و جنگ ثبت نام مي‏کردند. 
پدر شهیدان خدری اضافه کرد: شهید لک زایی اهل ریا نبود حاجي دفعه آخر که آمد باد و طوفان شديدي بود، همه ما را غافلگير کرد. گفتيم براي ناهار پيش ما بماند، جواب داد من هميشه نمک‏ گير اين سفره هستم. 
این جانباز شیمیایی اضافه کرد: عمليات خيبر شيميايي شدم. شلمچه در عملیات کربلای پنج کمتر شيميايي شدم و خيبر بيشتر. 
وی در خصوص اینکه گرانی و تحریم را قبول ندارد، افزود: این ها دروغ است مردم تنبل شده اند .
خدری گفت: همه چیز فراوان است هر کس می گوید گرانی و تحریم است خودش مشکل دارد، کسي از صبح تا غروب بخوابد و دنبال کار نرود خودش مشکل دارد.
پدر شهیدان خدری خاطر نشان کرد: شهید لک زایی در هر مجلسی هر جا که بود من را در کنار خودمی نشاند، حتي اگر داخل ماشين سوار مي‏شد، مرا سوار ماشين خودش مي‏کرد و من سوار ماشين کس ديگري نمي‏شدم. الان هم آقايان ديگر، از جمله آقايان باغباني، خيلي به من احترام مي‏گذارند. خدا حفظشان کند. 
این شهید زنده افزود: خانه ای که مهمان دارد روزی دارد در خانه‏اي که مهمان نيايد و کسي آن‌جا چيزي نخورد، روزي ندارد. از من سن و سالي گذشته است و من اين حرف را بر اساس تجربه و مشاهده ‏ام مي‏ گويم، هر کسي سفره‏اي در خانه ‏اش پهن کند و ديگران را اطعام کند، خدا روزي‏ اش را چندين برابر به او مي ‏دهد و به او و کار و خانواده و زندگي ‏اش خير و برکت مي‏دهد.
وی گفت: بعضي از مردم وقتي برخورد حاجي را با من مي‏ ديدند تعجب مي‏ کردند و مي‏ گفتند حاجي که خودش سردار است چرا با شما اين طور رفتار مي‏ کند. حاجي برخوردش با همه برخوردي الهي بود، شيطاني نبود، برخورد الهي و بدون تعارف، خودش معلوم مي ‏شود، اين رياکاري نبود که با من پيرمرد اين قدر دوست بود. ايشان حتماً الهي بود و چيزي مي‏ دانست. 
خدری در پایان اضافه کرد: کار خدايي فراموشي ندارد، کار حاج حبيب لک‏زايي براي ما فراموش شدني نيست، ما او را فراموش نمي‏ کنيم و هميشه در قلب ما هست. براي من بالاتر از پسرم بود، کارهايي که ايشان مي‏کرد پسرم انجام نمي‏ دهد. برخوردي که سردار انجام مي‏ داد، پسرم انجام نمي‏ دهد. به خاطر اين‌که دوستي الهي و خدايي داشت، آن زماني که فرمانده سپاه و بسيج بودند سردار نبود، به خاطر سرداري نبود، من به هيچ کس جز خدا احتياج ندارم. اين احتياجم به خاطر الهي بودنش بود. کار الهي را من دوست دارم، من آدم چاپلوسي نيستم.
انتهای پیام/
 
Share/Save/Bookmark
کد مطلب : ۹۰۳۰۴


ارسال