پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹ ,22 October 2020
0
Share/Save/Bookmark
۲
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۷ تير ۱۳۹۲ ساعت ۰۹:۱۲
گزارش عصر هامون از/
طیف شناسی نیروهای اجتماعی و احزاب سیاسی در مصر
 
احزاب سیاسی تحت شرایط اجتماعی خاصی پدید می آیند، طبعا باید جامعه مدنی به میزانی از پیشرفت و پیچیدگی رسیده باشد تا ضرورت پیدایش احزاب بعنوان نماینده منافع و علایق گوناگون پیش بیاید، بعلاوه بخش های قابل ملاحظه ای از جمعیت باید از لحاظ فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی آمادگی مشارکت در حیات سیاسی را بدست آورده باشد.



به گزارش عصر هامون؛ آنچه در چند ساله ی اخیر بر فضای سیاسی- اجتماعی مصر گذشت مصداق بارز سخن فوق است، فضای مصر در دهه ی گذشته به مثابه دیگی بخار بوده است که کوچکترین سوپاپ اطمینانی در آن تعبیه نشده بود، فضای بسته سیاسی و حقوق بشری در این کشور سبب شود تا مردم بدون اینکه به بلوغ سیاسی اجتماعی برسند به شور آمده و احساس کاذب شعور سیاسی را در خود ایجاد کنند، در نتیجه پس از ایجاد جرقه کوچک،آتشی عظیم برپا نمودند.
شهروندان مصری با اجتماع به گرد محمد مرسی، راهی را رفتند که هر کشور در شرف مردم سالار شدنی می رود، لیکن با این تفاوت که انتخاب مرسی تنها با شور بود و شعوری در پی نداشت.
در جوامع سنتی که در آنها قدرت سیاسی در دست الیگارشی کوچک است، پیدایش حزب به مفهوم جدید آن امکان ندارد، در مصر نیز تشکیل احزاب و گروه های سیاسی مذهبی و معترض بر اساس پروسه ی معمول تشکیل احزاب نبوده و در نتیجه دوامی نخواهد داشت، غرض از حزب سیاسی حزبی است که مبتنی بر ایدئولوژی، سازماندهی، رهبری و برنامه های مشخصی باشد، بدیهی ست احزابی که از دل آشوب های مصر سر برآورده اند، از یک چنین مشخصه هایی بری هستند.
البته نبایداز این نکته غافل بود که نمی توان فرمول های تشکیل احزاب در غرب را بر کشورهای اسلامی تحمیل نمود، و از آنجایی که حزب با شرایطی که گذشت نخستین بار در کشورهای غربی از درون شکاف ها و پارگی های طبقاتی، مذهبی، منطقه ای و سیاسی نشات گرفت؛ همچنین در کشورهایی که از لحاظ مذهبی دچار تفرق نشده اند، شکاف میان کلیسا و دولت موجب پیدایش احزاب طرفدار و دخالت کلیسا در امور دولتی و احزاب لیبرال و مخالف دخالت دین در دولت گردید.
اما فرمول تشکیل احزاب در کشورهای اسلامی مانند ایران و مصر حول اصول مشترکی تعریف شده است؛ بدین معنا که در کشورهای غربی احزاب از اصول و اساسی کاملا متفاوت از سایر رقبا برخوردار هستند؛ لیکن در اسلام، اصل و اساس قرآن و سنت است، سپس تفرق در تفسیر این ها ایجاد می گردد؛ احزاب اسلامی چه در زمینه های سیاسی و چه در امور اجتماعی و مذهبی بر اصل قرآن و سنت اتفاق نظر دارند، لیکن هرکدام از این احزاب اهدافی را می جوید که نتیجه تفاسیر متفاوت آنها از دین است.
برخی پیروان اسلام در طی قرن بیستم در بسیاری از کشورها در واکنش به مدرنیسم و لیبرالیسم غربی، گرایش های سیاسی و ایدئولوژیکی پیدا کردند و در بسیاری موارد در قالب احزاب و جنبش های سیاسی به مرام و ایدئولوژی سیاسی تبدیل شد، اسلام سیاسی این گروه ها را بعنوان «بنیادگرایی» توصیف می کنند، جنبش سیاسی اخوان المسلمین در مصر و حزب جماعت اسلامی در پاکستان ، بنیادگرا محسوب می شوند، از سوی دیگر بسیاری از رهبران مسلمان اما غرب گرای کشورهای عربی مانند سعودی ها و نیز دیپلمات های عرب مانند محمد البرادعی، ایدئولوژی سیاسی اسلام را با ایدئدولوژی های دیگر مانند لیبرالیسم، ناسیونالیسم، و سوسیالیسم در آمیخته و آمیزه های رنگارنگ از مرام و عقیده ی سیاسی ایجاد کرده اند.
اساسا آنچه این نوع اسلام سیاسی را انحرافی و محکوم به شکست می نماید غفلت رهبران این احزاب از این نکته بنیادین است که، اسلام فراجناحی و فراحزبی ست، و یا به عبارتی اسلام ترانس ایدئولوژی ست.
اسلام سیاسی تنها بعدی از ابعاد گسترده ی دین عظیم اسلام است، نمی توان اسلام را در قالب احزاب و ایدئولوژی ها گنجاند و از آن بهره برداری حزبی کرد.
در همین رابطه، رهبران جدید مصر می بایست ابتدا تکلیف خود را با حاکمیت دین مشخص سازند، یا دین را بطور تام و تمام آنچنان که هست در قانون اساسی مصر بکارگیرند و یا اینکه دین را در حد و اندازه ایدئولوژی ها و احزاب محکوم به شکست خود کوچک نکنند.

حسین بزی.
انتهای پیام/۵۶۹۶
 
Share/Save/Bookmark
کد مطلب : ۳۷۴۸


ارسال