دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹ ,25 May 2020
0
Share/Save/Bookmark
۰
۲۵ اسفندماه سال ۸۴ بود که حادثه دردناکی توسط یک گروهک تروریستی در منطقه تاسوکی سیستان و بلوچستان به وقوع پیوست و عده ای از خدا بی خبر ۲۲ نوجوان و جوان را در کمال بی رحمی و با رگبار گلوله به شهادت رساندند.
به گزارش عصرهامون، ۱۴ سال از آن حادثه دلخراش گذشت. از آن شب سخت و دردناکی که شهیدان دشت تاسوکی با دستانی بسته، نگاهی مظلوم و لب هایی ذاکر توسط عده ای وطن فروش که در جاده زابل - زاهدان راه را بر مسافران بسته بودند، به پرواز درآمدند.

بازخوانی حادثه تاسوکی

حادثه ای تلخ که طی آن نور عروج شهیدان جابر قويدل، غلامرضا سرگلزائی، محمود سرگزی، منوچهر حيدری، جواد روح‌ الله ‌طيبی، نعمت‌الله پيغان، محسن ذوالفقاری، صادق كيخا، مهدی كيخا، حميد كيخازاده، مجتبی كيخائی، مهدی گرگ، امير واعظی، محمد حسين واعظی، عليرضا قيصری، مهدی نوری، عيسی كوهستانی، حسين صيادی، مسلم لك زايی، مهدی نجفی، باقر فتوت و محبعلی يوسفی، آسمان شهر را روشن کرد، شهیدانی که امروز خاک آغشته به خونشان، زیارتگاه اهل دل شده است.

عبدالمالک ریگی ملعون که سرکرده این گروهک با تفکرات تند وهابیت بود سعی داشت با گروگان گیری انسان های بی گناه، دریایی از خون راه بیندازد. او درست در چنین روزی با همین هدف بی رحمانه خودروهای عبوری از جاده زابل  _ زاهدان را متوقف کرد و عده ای را به گروگان گرفت، اعضای این گروهک با بستن دستان و چشمان گروگان ها آن‌ها را در یک ردیف به فاصله یک متری کنار هم قرار دادند و آتش رگبار را در بی رحمانه ترین حالت ممکن به سمت قربانیان گرفتند و با سنگ دلی تمام از این صحنه دلخراش فیلمبرداری کردند تا با فروش آن به اربابان غربی مزد خوش خدمتی ناشی از بی رحمی شان را دریافت کنند.

حادثه تاسوکی از کلام یکی از اسیران

 

 
رضا لک زایی، یکی از گروگان های این حادثه تلخ در تشریح نحوه عملیات این گروهک به خبرنگار ما گفت: پنجشنبه آخر سال بود، به همراه داماد، برادرزاده، خواهرم و دو فرزندش از زاهدان راهی زابل شدیم، در سکوت شب تنها چیزی که به گوش می رسید صدای گاز خودروهای عبوری بود، زمانی که به منطقه تاسوکی نزدیک شدیم به اجبار توقف کردیم.

وی ادامه داد: عده ای در لباس نظامی با ایست و بازرسی ساختگی جلوی خودروها را می گرفتند و آن ها را به بهانه دستور مافوق و بازرسی به
روزها و شب ها را به سختی سپری می کردیم تا این که اعلام کردند آزاد‌ هستید اما نه تنها خبری از آزادی نبود بلکه بعد از آن روز به مدت دو ماه در غاری زندانی شدیم، پس از آن نیز دو ماه دیگر از روزهای اسارت را در روستایی سپری کردیم.
شانه خاکی هدایت می کردند. از آن جایی که فرزند دو ساله خواهرم همراهمان بود از آن ها خواستیم که بازرسی از خودرویمان را در جاده انجام دهند، اما نه تنها همکاری نکردند بلکه یکی از نیروهای خودشان پشت فرمان نشست و در فاصله ۲۰۰ متری جاده متوقف شد، به گونه ای که از دید دیگر خودروهای عبوری دور شدیم.

لک زایی که در آن زمان دانشجو بود افزود: هوا به اندازه ای تاریک بود که نمی توانستیم اطرافمان را به خوبی ببینیم، فقط متوجه شدیم که عده ای روی زمین افتاده اند، تا این که چشم ها، دست ها و دهانمان را بستند و مرا به همراه ۶ نفر دیگر به گروگان بردند، و از این که آن حادثه برای بقیه چگونه گذشت، تا روز بعد اطلاعی نداشتیم.

شهادت مظلومانه ۲۲ نفر

وی اظهار کرد: تا این که فردای آن شب تلخ با خبر شدیم، آن هایی که روی زمین افتاده بودند به شهادت رسیده اند، این خبر را یکی از گروگان گیران در حالی می خندید به ما اعلام کرد. در آن شب ۲۲ نفر از مردم بی گناه آسمانی شدند، در بین آن ها اقشار مختلف شامل نوجوان، محصل، روحانی، طلبه، بازاری، خبرنگار، کارگر و کارمند حضور داشتند، از ۱۴ سال به بالا با دستانی از پشت بسته در مظلومامه ترین حالت ممکن توسط کوردلانی سخت دل که ترسیم کننده آن شب سیاه بودند جان باختند، هفت نفر نیز زخمی و جانباز شدند.

به گفته لک زایی، ساعت ۲۱ بود، از بیراهه با چراغ خاموش و به گفته خودشان به سمت افغانستان حرکت کردیم، تا شب سال تحویل در خانه ای اسیر بودیم و بعد از آن تا ۱۷ فروردین ۸۵ به دره ای منتقل شدیم.

تلخی های ۵ ماه اسارت

وی اضافه کرد: روزها و شب ها را به سختی سپری می کردیم تا این که اعلام کردند آزاد‌ هستید اما نه تنها خبری از آزادی نبود بلکه بعد از آن روز به مدت دو ماه در غاری زندانی شدیم، پس از آن نیز دو ماه دیگر از روزهای اسارت را در روستایی سپری کردیم.

لک زایی گفت: حدود ۵ ماه گروگان بودیم، قبل از ما هفت نفر، دو نفر دیگر به نام شهیدان حمید رضا کاوه و احمد زاهدشیخی را هم دستگیر کرده بودند که در غار تعدادمان به ۹ نفر رسید اما پس از آن این دو عزیز به دست گروگان گیران به شهادت رسیدند.
 

 
به گفته وی، خدابخش و خداداد باغبانی که از فرش فروشان استان بودند، حمید نجار؛ راننده سرویس کارکنان سپاه، علی پورشمسیان؛ کارمند جمعیت هلال احمر کشور، محمد شاهبازی؛ ستوان یکم پاسدار و هراتی مسئول صدور گواهینامه رانندگی از دیگر گروگانهای آن حادثه بودند. محمد شاهبازی را نیز به شهادت رساندند و شش نفرمان از آن گروه ۹ نفری به ایران بازگشتیم.

برای محافظت از خود و دیگران در خانه
آن ها مدعی بودند که مطابق سیره پیامبر رفتار می کنند و با کودکان، زن ها و پیرمردان کاری ندارند اما در فاجعه هایی که رقم زدند با شهادت ثنا پردل؛ نوزاد شش ماهه و مطهره نارویی نوجوان نشان دادند که فقط ادعا می کنند.
بمانیم


 لک زایی افزود: با توجه به شرایط موجود جامعه و خطر شیوع ویروس کرونا در کشور، جا دارد بگویم که در آن شب ها و روزهای دشوار متوجه نعمت هایی شدیم که شاید تا آن روز قدرش را نمی دانستیم، مانند وضعیت فعلی که به ما شکرگزاری بسیاری از نعمت ها را که شاید فراموش کرده بودیم، یادآوری می کند.

وی تصریح کرد: مدتی که در غار بودیم با دیدن حشرات و مارها شب ها جرات نمی کردیم آب بنوشیم که مبادا در آن حشره ای افتاده باشد و مریض شویم چراکه گروگان گیرها به ما گفته بودند "هر کس بیمار شود، دکترش تیر خلاصی است". این موضوع به ما یادآوری می کند که قدر آبی را که به راحتی در خانه می نوشیم بدانیم. در پاکستان هم که بودیم با وجود این که هوا خیلی گرم بود حتی قطره ای آب سرد ننوشیدیم، در آن گرمای طاقت فرسا حتی ۵ دقیقه هم نمی توانستیم بخوابیم، این موضوع نیز یادآوری می کند که قدر داشته هایمان را بدانیم.


لک زایی ادامه داد: آن روزها حتی اجازه نمی دادند تلفنی با خانواده ام صحبت کنم در حالی که برای دیگر اسرا ممانعتی نبود، ولی اکنون که همه این نعمت ها را در اختیار داریم کاش قدر بدانیم و با در خانه ماندن از خود و دیگر هموطنانمان در برابر ویروس کرونا محافظت کنیم.

خاطرات آن روزاهای سخت

وی با اشاره به خاطرات زمان اسارت گفت: 17 فروردین ۸۵ که خبر آزادیمان را دادند اما محقق نشد، در محله ای کوهستانی حالت نیم دایره نشسته بودیم، یکی از تروریست ها از شهید کاوه خواست تا یک نفر را انتخاب کند تا او را بکشند، شهید کاوه با تامل گفت اسم هیچ کس را نمی گویم، اما وقتی فرد تروریست به اصرارهایش ادامه داد، همانطور که دست هایش در زنجیر بود، ایستاد، سینه سپر کرد و با دو دستش روی سینه زد و گفت "خودم"، این گفته اش باعث شگفتی شدید گروگان گیر شد.

لک زایی افزود: آن ها مدعی بودند که مطابق سیره پیامبر رفتار می کنند و با کودکان، زن ها و پیرمردان کاری ندارند اما در فاجعه هایی که رقم زدند با شهادت ثنا پردل؛ نوزاد شش ماهه و مطهره نارویی نوجوان نشان دادند که فقط ادعا می کنند. آن ها می گفتند که بر اساس سیره پیامبر نباید از اسیران کار کشید اما زمانی که در غار بودیم طبق درخواستشان کیسه های پر از شن را در طول روز به بالای کوه می بردیم تا با آن سنگر بسازند! با این گونه کارهایشان نشان دادند که فقط با مذهب و آیات ترور و دیگر کارهایشان را توجیه می کنند.

وی اضافه کرد: زمانی که عبدالمالک ریگی را بعد از دستگیری نزد ما آوردند با آدمی که دیده بودیم زمین تا آسمان متفاوت بود، مثل کاغذی مچاله شده بود و اظهار پشیمانی می کرد.

انتهای پیام/
 
Share/Save/Bookmark
کد مطلب : ۱۲۱۹۶۰


ارسال