پایگاه خبری تحلیلی عصر هامون 18 خرداد 1396 ساعت 21:00 http://www.asrehamoon.ir//fa/doc/news/96160/همانند-حضرت-فاطمه-75-روز-بعد-شهادت-پدر-آرزویش-رسید -------------------------------------------------- مروری بر زندگی شهید سیده زهرا رحیمی؛ عنوان : همانند حضرت فاطمه 75 روز بعد از شهادت پدر به آرزویش رسید -------------------------------------------------- سید زهرا رحیمی و دو روحانی مبارز شهید سید فخرالدین و شهید حاج سید نورالدین رحیمی بر آسمان ایمان و تقوا درخشیدند و از ذخائر گرانقدر معنوی و حماسی مردم لرستان محسوب شده و همواره بر قلب های مؤمنین یادشان و ذکرشان، از شجاعتها، شهامت ها، رشادتها، مجاهدتها، اخلاص، ایمان و از خودگذشتگی و ایثار و از همه مهمتر شهادتشان زنده و جاوید خواهد ماند، اینان بزرگانی هستند که با الهام از اجدادطاهرین خود ائمه هداء (ع) با تحمل رنجها، مشقتها، حقانیت حق را با قداست والای خویش بر صفحات تاریخ باقلم خون و شهادت تصویر نمودند. متن : به گزارش عصرهامون به نقل از زنان شهید،یکی از ویژگی های انقلاب اسلامی ایران نقش حساس شهادت در پیروزی و تداوم آنست و این همان بعدی است که برای منافقان و دنیاپرستان مجهول و آنان با جهان بینی مادی خود را برای همیشه از شناخت واقعیت جهان معنوی آن عاجزند. شهادت میراث ائمه اطهار (ع) و اولیاء خداست که به مسلمانان رسیده است و برای انسان مرحله ای از فوز و کمال وجود دارد که بدون شهادت امکان رسیدن به آن نیست. شهید با دادن جان عزیز خود، در راه احکام خدا در حقیقت خود را در افقی وسیع از جلوه های نامحدود نور حق مشاهده میکند. و خود و دیگران را بدینوسیله از ظلمتها خارج می سازد و این شهود عینی دارای چنان درجه ای از حیات خواهد شد که دیگر مرگ ندارد و در محضر حق از همۀ نعمتها و کمالات بهره مند خواهد شد و ذالک هو الفوز العظیم و رزقنا الله الشهادت فی سبیله. در خجسته ساعتی و مبارک سحری از ماه خدا در سال 1348، خداوند به پروین و سید فخرالدین دختری عطا کرد، او که گوئی آیه رحمت الهی بر او نازل گشته و انوار عطایش ساطع، خدا را بپاس این نعمت شکر می گذارد ، هیچکس نمی دانست او در سر چه می پروراند کسی نمی دانست او به چه فکر می کند و در آن روزها ، مدتی مدید بود که عشق مادرش و جدش حضرت زهرا سلام الله علیها، در وجودش ریشه دواند تا با آن به حد رسید که بعضی از شبها با دوستان به بیابان ره می سپارد تا بلکه بواسطه اینکه معاصی کمتر در آنجا صورت گرفته دعای آنها مستجاب شود . نام فرزندش را زهرا گذاشت، دوران طفولیت را در محفل گرم مذهبی و روحانی خویش سپری نمود، اوان کودکی و رشد جسمی و فکری او مصادف با دوران پرهیجان شور مبارزات پدر و همۀ مبارزان خدا جوی این مرز و بوم بود، همان زمانی که پدر بزرگوارش را بواسطۀ مجاهدت پی گیر بر علیه ظلم شاهنشاهی از این زندان به آن زندان و از این تبعید به آن تبعیدگاه می بردند و یا با پدر در هجرت تبعید و یا در غم دوری و فراق پدر غمگین و دائم چشم انتظار بود، همین امر در روحیۀ پر شهامت و شجاعت وی اثر می گذاش، زهرا تحصیلات خود را در سال 1353 در مدرسه اروندرود شهرستان خرم آباد آغاز نمود. حسن اخلاق و نیکی کردار و تهذیب نفس در او موجب محبوبیت بیش از حد وی در محیط خانواده و اقوام شده بود، متواضع ، محبوب و خویشتن دار بود. با استعداد سرشار درونی و خدادادی که در وجود خود داشت به سهولت و آسانی در مراحل مختلف تحصیلی خود موفق و در بین دانش آموزان و همکلاسی های خود الگو و نمونه بود، سیده زهرا از هوش و ذوق فوق العاده ای برخوردار و از آن بهره می جست، در کسب معرفت و مطالعه در مفاهیم اسلامی و الهی پیشقدم، جدی و پویا بود، وجود او در منزل با صبر و بردباری که داشت و اخلاص و ایمانی که داشت همواره وسیلۀ آرامش و تسکین دلجوئی دیگران بود. بارها اتفاق می افتاد که از خشمگین شدن نسبت به زهرا خودداری می کرد و همین دید پدر باعث شد که زهرا بهیچ وجه کاری برخلاف او انجام ندهد هرچه می کرد و می گفت همان خواسته پدر بود ، هنگام برگشتن از سفر اولین کسی که پدر به سراغش می رفت زهرا بود ، در تنهایی و در نماز جماعت نیز همراه پدر بود. همیشه به دوستان می گفت بدون دلیل پدر اسم من را زهرا نگذاشته است زهرای رسول الله بعد از 75 روز به دیدار پدر شتافت و من امیداوارم اینگونه باشم. با دید وسیع و گویای خود مسائل را نگریسته و موشکافی می کرد، در تشخیص راه حق بسیار موفق بود و بخوبی دنیای اطراف خود را تحلیل می کرد و براستی او کاملاً متعلم به تعلیمات اسلامی و متخلق به اخلاق قرآنی بود، رشد فکری و معنوی وی رامی توان از روی یادداشتها، مقالات و خاطرات او مشاهده نمود، در مقام عبادت و پرهیزکاری بخوبی دوران زندگی کوتاه خود را سپری نمود و عاقبت همانگونه که خدای خویش بر مزار پدرش استغاثه کرده بود نصیبش شد سرانجام در راه برگشت از دبیرستان( سال سوم علوم تجربی) بر اثر حمله هوائی صدامیان مزدور به خرم آباد به درجه رفیع شهادت نائل آمد. گوشه ای از یادداشت های شهیدروز پنج شنبه طبق روال همیشه بر سر مزار پدر رفتم و دیداری تازه کردم، البته دلم میخواست که مدت زیادی آنجا بمانم و یا بهتر بگویم دوست دارم منزلگاهم برای همیشه هر چه زودتر بآنجا نزد قبر مطهر پدرم انتقال یابد آنوقت است که میدانم لطف و عنایت پروردگار شامل حالم شده است زیرا همجوار پدر بودن لذت خاصی دارد، پس از مدتی عازم قبور مطهر عمویم و پدر بزرگم و برادرهایم شدم و.. خلاصه بعد از فاتحه بسوی خانه مراجعت نمودم ولی چه رجعتی، رجعتی که دلم با خودم نبود بلکه پیش پدرم بود و هست و خواهد بود. *** ای خدا شب اول قبر بفریادم برس، ای خدا من فقط بتو دلخوش کرده ام و هر کجا که در مانده شده ام تر داشته ام، پس چون فقط بتو دل بسته ام هیچ باکی از کسی غیر از خودت ندارم.... وصیت نامه شهید24/7/6 و من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا چشمانم را بازگذارید تا کوردلان بدانند که کورکورانه باین راه نرفتم دستانم را بیرون بگذارید تا راحت طلبان و دنیاپرستان ببینند که چیزی را با خود با آن دنیا نمیبرم، مشتانم گره کنید، تا کافران بدانند که جسم بیجانم نیز نخواهد گذاشت حتی لحظه ای آرامش ببینند. توصیه شهید به بانوانخواهران عزیز گناه قدر انسان را در پیش خدا ساقط میکند و انسان را بی ارزش می کند. برخوردادری انسان از انوار رحمت الهی ارتباط با پیروی انسان از حق و منادیان حق در صراط مستقیم دارد. انسان بمیزانی که به سوی حق گرایش پیدا میکند خداوند به او قلب پرنور و چشم پر فروغ و گوش شنوا عطا می کند و به میزانی که راه به سوی باطل می جوید، رشته های ارتباطی خود را با حق تعالی میگسلد و در برهوتی شب آلود و پرهراس سرگردان می ماند، حق جوئی و حق طلبی و حق گرائی قلبها و ذهنها را بسوی خداوند متوجه می سازد، و انسان را از ظلمات بسوی نور و روشنائی و از هراس و اضطراب بسوی آرامش رهنمون می شود انسان حق گرا خردمند و هوشیار و بیدار است، درست می اندیشد و درست تصمیم می گیرد و درست عمل می کند چرا که به همراه اوست و در تنگناها و گذرگاههای دشوار خداوند او را هادی و رهنماست. اما انسان باطل گرا محصور در برزخی تاریک و ظلمانی است، نمی تواند درست بی اندیشد و درست تصمیم بگیرد و درست عمل کند، دارای ذهنی آشفته و پریشان است، همچون خفاشان از نور میگریزد و بتاریکی پناه می برد، رشته های هدایت را چنگ نمیزد و از خورشید و از هر چه نور و روشنائیست میگریزد، در تنگناها ،در راههای پر پیچ و خم زندگی راه را گم می کند، در می ماند و به بیراهه می رود و در این انحراف تعصب و یکرنگی نشان می دهد. رهسپار در ظلمت راهرا ادامه می دهد تا خود و همراهان را فرعون وار برود برود نیل هلاک سازد. انتهای پیام/4382